ادعاي مهدويت

احمد امين مي‏گويد: "از آثار سوء اعتقاد به مهدويت، انقلاب‏هاي پياپي در طول تاريخ مسلمانان است. در هر عصري شخص يا اشخاصي پيدا شده وبا يدك كشيدن نام مهدي منتظر، مردم را به سوي خود دعوت نموده وگروهي نيز دعوت آنها را پذيرفته‏اند، واز اين جهت باعث مشكلات در جامعه اسلامي شده‏ اند...". (ضحي الاسلام، ج 3، ص 244.)
اعتقاد به مهدى موعود(عليه السلام) در بين مردم به خاطر تأكيداتى كه پيشوايان دينى ما داشتند، از زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) رواج داشته است.[1] آن حضرت، بارها [2]، در مناسبت هاى گوناگون، از حضرت مهدى و از ظهور و قيام و غيبت طولانى و ديگر ويژگى هاى آن حضرت خبر داده اند و بسيارى از اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)[3] از اين موضوع خبر داشتند و شعراى مسلمان، مانند كميت اسدى (متوفاى 126 هـ ق) و اسماعيل حميرى (متوفاى 173 هـ ق) و دعبل خزاعى (متوفاى 246 هـ ق) در اشعار خود، از آن ياد كرده اند. همين مسئله، سبب شده كه در طول اين مدّت، افرادى پيدا شوند كه يا خود، ادّعاى مهدويّت كنند و يا عدّه اى از مردم به مهدويّت آنان معتقد شوند.
بعد از آغاز غيبت صغرا، عدّه اى، به خيال كسب مال و مقام، شروع به ادّعاى نيابت و بابيت حضرت مهدى (عج) كردند و افرادى مانند شريعى، شلمغانى، نميرى، كرخى، حلاج، ابن ابى العزاقر و... خود را نايب و باب امام زمان(عليه السلام) ناميدند و بعد از اندك مدّتى، كم كم، ترقى كردند، خود را امام و حتّى پيامبر خواندند.[1]
اين گونه افراد در طول تاريخ اسلام بسيار بوده‏اند كه برخي از آنها عبارتند از: 1.محمّد بن حنفيّه؛ كه مختار در حق او ادعاي مهدويت كرد. (وفيات الاعيان، ج 4، ص 172.) 2.موسي بن طلحه؛ كه مردم در حق او ادعاي مهدويت كردند. (طبقات ابن سعد، ج 5، ص 162.) 3.ابوهاشم بن محمّد بن حنفيه؛ كه گروهي معتقد به مهدويت او بودند. (فرق الشيعه، ص 31.) 4.عمر بن عبدالعزيز. ( البداية والنهاية، ج 9، ص 225.) 5.عبداللَّه بن معاوية بن عبداللَّه بن جعفر. (الفِصَل، ج 4، ص 36.)