آيا اهل سنّت به امام مهدي ـ عج ـ اعتقاد دارند، چگونه؟ و تفاوت آنها با تشيّع در اين جهت چيست؟

 

آيا اهل سنّت به امام مهدي ـ عج ـ اعتقاد دارند، چگونه؟ و تفاوت آنها با تشيّع در اين جهت چيست؟

پاسخ اول:

بعضي از اهل تسنّن به دليل خوشبين نبودن به شيعه و احاديث شيعه گمان مي كنند مهدويت و احاديث مهدي ساختگي است و مي گويند احاديث مهدي در كتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در كتاب هايي است كه از نظر اعتبار ساقط مي باشد و اين شيعيان هستند كه احاديث مهدي را در كتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته مي شود در عين حال كه خفقان عمومي دوران بني اميه و بني عباس و دست هاي مرموز و مقتدر سياست وقت و تعصبات شديد مذهبي اجازه نمي داده كه اخبار مربوط به ولايت و امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مورد مذاكره واقع شود و در كتب درج گردد لكن باز هم كتب اخبار اهل سنّت از احاديث مربوط به مهدي خالي نيست. احاديث زيادي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر شده كه سنّي و شيعه آنها را نقل كرده اند و هر كس اگر در آنها دقّت كند، برايش روشن مي شود كه موضوع مهدي و قائم در زمان پيامبر اسلام امر مسلّمي بوده است. به طوري كه اين عقيده در بين مردم شايع بود كه اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث مي كردند؛ گاهي مي پرسيدند از چه نسلي به وجود خواهد آمد، گاهي از نام و كنيه اش سؤال مي نمودند، گاهي مي پرسيدند آيا مهدي و قائم يكي است يا نه، گاهي از علّت غيبت و وظايف آن امام جويا شدند. پيغمبر هم گاه و بي گاه از آن وجود مقدّس خبر مي داد و مي فرمود: مهدي موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و حسين ـ عليه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهي نام و كنيه اش را بيان مي داشت، گاهي علامات و مشخصات او را بيان مي كرد، پس از وفات رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مسئله ي مهدويت همواره بين اصحاب آن بزرگوار و تابعين مورد بحث بوده است.
در كتب صحاح اهل تسنّن ابوابي به نام مهدي ـ عليه السّلام ـ منعقد و احاديثي از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است از باب نمونه:
1. عبدالله از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده فرمود دنيا سپري نخواهد شد تا اين كه مردي از اهل بيت من كه نامش نام من است بر عرب حكومت مي كند.1
ترمذي بعد از نقل اين حديث مي گويد اين حديث صحيح است و نيز مي گويد در مورد مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ علي ابو سعيد، ام سلمه و ابوهريره روايت از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نموده اند:
ابو سعيد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت نموده كه فرمودند زمين از ظلم و بيدادگري پر مي شود پس مردي از اهل بيت من ظاهر شده هفت سال يا نه سال حكومت مي نمايد و زمين را از عدل و داد پر مي كند.2
بسياري از علماي اهل سنت احاديث مهدي را متواتر دانسته يا تواتر آنها را از ديگران نقل كرده اند و بدان اعتراضي ننموده اند مانند ابن حجر هيتمي در الصواعق المحرقه و شبلنجي در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبين گنج شافعي در البيان شيخ منصور علي در غاية المأمول سويدي در سبائك الذهب و جمعي ديگر و همين تواتر ضعف سندي را كه در بعضي از آنها موجود است جبران مي كند.
به عنوان نمونه عسقلاني مي نويسد خبر متواتر مفيد يقين است و عمل به آن نياز به بحث ندارد3
سيد احمد شيخ الاسلام و مفتي شافعي مي نويسد احاديثي كه در مورد مهدي وارد شده كثير و متواتر است در بين آنها هم حديث صحيح وجود دارد و هم ضعيف اما چون احاديث كثيرند و روات و نويسندگان آنها نيز زيادند بعض آن احاديث بعضي ديگر را تقويت مي كند و بر روي هم مفيد يقين مي باشند.4
 

اما در مورد تفاوت آنان با تشيّع:
تنها تفاوتي كه اهل سنت با شيعيان دارند اين است كه آنها نوعاً تولد حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را انكار مي كنند و مي گويند شخصيتي كه پيامبر اسلام از قيام او پس از غيبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آينده تولد خواهد يافت.5 اما شيعيان با تعليل و براهين متقن معتقدند كه امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ متولد گرديده و داراي دو غيبت صغري و كبري مي باشد.6
اضافه بر دلايل تاريخي كه بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نبايد پيامبر اسلام مي فرمود من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهليه (يعني هر كس بميرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلي مرده است."7زيرا با نبودن امام زمان چنين كلامي از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ غير معقول است.
ثالثاً: تعداد قابل توجهي از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را دركتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند بعضي از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفي كرده اند.8
اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدي در اينكه از اولاد كيست اختلاف دارند:
بعضي مي گويند، امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ از اولاد امام حسن مجبتي است.9 ابن حجر در سرّ اين مي گويد امام حسن مجتبي به خاطر شفقت با امت خلافت را ترك كرد و با معاويه صلح كرد خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را از اولاد او قرار داد و رواياتي را كه مي گويد مهدي از اولاد امام حسين ـ عليه السّلام ـ است را واهي شمرده و مي گويد دليلي بر اين وجود ندارد10
در پاسخ مي گوئيم، اين قول رد شده است زيرا ممكن است راوي يا ناسخ اشتباه كرده باشند زيرا حسن و حسين خيلي به هم نزديك مي باشند و قبلاً به دليل نقطه نداشتن كلمات خيلي از اين اشتباهات رخ مي داده.
2ـ نسبت امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ به امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ مانند خود امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ به پيامبر مي باشد كه از طرف مادر به حضرت متصل مي شود زيرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبي و همسر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي باشد. بنابراين مي شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ باشد هم از فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ و هيچ منافاتي هم با هم ندارند. و تعارضي بين آنها نيست. براي تأييد اين مطلب رواياتي به اين مضمون هم از علماي شيعه و هم از علماي اهل تسنن نقل شده است.11
اما مسئله صلح امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ با معاويه كه اساس ظلم و در جامعه اسلامي بنا نهاد و هيچ گونه ربط منطقي با وجود امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ندارد و نيز امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ عنوان پاداش و جايزه را ندارد كه بر اين صلح مترتب گردد. افزون بر اين مطالب لازمه اين سخن تأييد معاويه و دستگاه او از طرف خداوند مي باشد كه نتيجه آن محكوميت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ است پس نبايد پاداشي به آن مترتب گرددگذشته از اينها مي تواند اين حديث جعلي و ساختگي باشد كه ترمذي در كتاب خود آورده است. احاديث زيادي از اين نمونه در كتاب او و ساير كتاب ها وجود دارد. به دليل عنادي كه با شيعيان داشته اند.

 
براي مطالعة بيشتر به كتاب هاي ذيل مراجعه شود:
1. دادگستر جهان، آيت الله اميني.
2. كتاب حكومت جهاني امام مهدي، آيت الله مكارم شيرازي.
3. نجم الثاقب در احوالات امام زمان مرحوم حاج ميرزا حسين طبرسي نوري.
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو اي علي بند و قفل زمين هستيم (يعني زمين به واسطه ما است كه پا برجاي ايستاده) به سبب ما خدا زمين را ميخ كوبيده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمين فرزندم از دنيا برود زمين و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند.12
 

 پاسخ دوم:

اصل مسأله مهدويت از مسلمات دين اسلام است و اختصاص به مذهب شيعه ندارد بلكه بالاتر از آن اعتقاد به ظهور منجي عقيده اي است كه در كيش هاي آسماني يهوديت و زردشتي و مسيحيت به عنوان يك اصل مسلم قبول شده حتي در آيين هندي و بودايي در اين زمينه مطالبي نقل شده كه جهت تحقيق كامل در اين زمينه مي توانيد به كتاب خورشيد مغرب اثر استاد محمد رضا حكيمي و يا سلسله مباحث امامت و مهدويت آيت الله صافي گلپايگاني مراجعه بفرماييد.
اما مسأله تولد امام زمان(عج) چنانچه علماء شيعه اجماع دارند كه امام زمان(عج) متولد شده و به صورت كامل تاريخ تولد و مكان تولد حضرت را ضبط نموده اند [در اين رابطه ر.ك: نويد امن و امان، آيت الله صافي، بخش چهارم].
علماء اهل تسنن هم بجز عده انگشت شماري تصريح به تولد حضرت نموده اند و در اين زمينه كتاب هايي نوشته اند و به مخالفت با معدودي كه تولد حضرت را انكار كرده اند پرداخته اند كه آيت الله صافي در كتاب منتخب الاثر، فصل سوم جمع بسياري از علماء اهل سنت كه قائل به امامت و حيات حضرت بوده اند را ذكر نموده و در كتاب نويد امن و امان به 106 نفر از علماء اهل تسنن كه در رابطه با حضرت كتاب نوشته اند اشاره فرموده و مي فرمايد گروه بسياري از مشاهير علماي اهل سنت نيز ولادت آن حضرت و شرح تفصيلات آن را در كتب ذكر نموده و بعضي به امامت و مهدويت آن سرور اقرار و اشعار بلند به زبان عربي و فارسي در مدح او سروده اند و حتي مدعي شرفيابي به حضور اقدس و استماع حديث از حضرتش شده اند و بعد از اين عبارت ايشان 77 تن از مشاهير علماء اهل سنت را كه تصريح به اين مطلب كرده اند نام مي برد (نويد امن و امان، ص 238).
و در كتابي كه علماء اهل تسنن اختصاصا درباره حضرت مهدي(عج) نوشته اند كه استاد حكيمي به نوزده اثر از بهترين اين آثار اشاره دارد آشكارا تصريح به ولادت حضرت شده كه به چند مورد اشاره مي كنيم:
ابن حجر هيثمي شافعي مي گويد: ابوالقاسم محمد الحجه عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود خداوند در همين عمر به او حكمت رباني عطا كرد (المهدي الموعود، ج 1، ص 200).
صدرالدين قونوي مي گويد: پس از مرگ من آنچه از كتاب هايم كه درباره طب و حكمت است و همچنين كتاب هاي فلسفه و فلاسفه همه را بفروشيد و پول آن را به فقراء صدقه بدهيد ... و در شب اول مرگ من هفتاد هزار بار كلمه توحيد را بخوانيد و سلام مرا به مهدي برسانيد (الامام الثاني عشر، ص 78).
و صدها عبارت ديگر مانند اين عبارات در كتب اهل سنت مي توان پيدا كرد كه براي رعايت اختصار صرفنظر مي كنيم و اگر مائل باشيد در اين رابطه شناخت كامل و همه جانبه اي داشته باشيد بسيار مناسب است به پنج اثر كه توسط علماء بزرگ شيعه با استفاده از كتب و مدارك اهل سنت نوشته شده، مراجعه بفرماييد:
1. كتاب المهدي، آيت الله سيد صدرالدين صدر
2. منتخب الاثر، آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني
3. المهدي الموعود المنتظر، نجم الدين جعفر العسكري
4. الامام الثاني عشر، سيد محمد سعيد موسوي هندي
5. المنتظر علي ضوء حقائق العامه، محمد حسين الاديب عراقي
اما درباره اين كه آنها حضرت را امام مي دانند يا خير بايد گفت اين مسأله اختصاص به حضرت حجت ندارد و اين مسأله در رابطه با همه ائمه(ع) مطرح است و آنها مسأله امامت را قبول دارند و تصريح به امامت ائمه 12 گانه هم دارند و در اين زمينه روايات زيادي در كتب آنها به امامت ائمه 12 گانه ذكر شده حتي حميدي يكي از علماء اهل تسنن اين حديث را از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده كه : «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه؛ هر كس از دنيا برود و امام عصر خود را نشناسد با مرگ جاهليت از دنيا رفته» (كشف الاستار، ص 78).
فخر رازي عالم بزرگ و متعصب اهل سنت مي گويد پيامبر فرمود «من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديا و انشاء نصرانيا» (المسائل الخمسون، ص 384).
لكن نگرش و تصريح كه آنها از امامت دارند با شيعه متفاوت است آنها امامت را از فروع دين دانسته و يك مقام ظاهري در حد رياست حكومت كه تبعا مي تواند از سوي مردم برگزيده شود و نياز به تعيين از جانب خداوند و عصمت و مصونيت از خطا و گناه در آن لازم نيست مي دانند، لذا يكي از علماء اهل تسنن امامت را اينگونه معنا مي كند: «الامامه رئاسه عامه في امور الدين والدنيا خلافه عن النبي؛ امامت رياست و سرپرستي عمومي در امور دين و دنيا به عنوان جانشيني از پيامبر است» (شرح تجريد فاضل قوشجي، ص 472).
و ابن خلدون در مقدمه معروفش همين معنا را دنبال كرده (مقدمه ابن خلدون، ص 191).
اما به عقيده شيعه امامت چيزي فراتر از رياست و حكومت بر مردم است و تمام وظائف و خصايص انبياء (به جز دريافت وحي) براي امامان ثابت است و به همين دليل شرط عصمت در امام نيز لازم است و چون بجز خداوند متعال كسي از عصمت مطلق خبر ندارد انتصاب و تعينش بايد از جانب خداوندباشد و جزء اصول دين محسوب مي شود.
علامه طباطبايي در اين زمينه مي فرمايد: شيعه از راه بحث و كنجكاوي ... به اين نتيجه مي رسد كه از ناحيه پيامبر اكرم نص كافي در خصوص تعيين امام و جانشين پيغمبر رسيده است آيات و اخبار متواتر قطعي مانند آيه ولايت و حديث غدير و حديث سفينه و حديث ثقلين و حديث حق و حديث منزلت و حديث دعوت عشيره اقربين و غير اينها به اين معني دلالت دارند ولي نظر به پاره اي دواعي تأويل شده و سرپوش روي آنها گذاشته شده (شيعه در اسلام، ص 112).
و جناب دكتر سيد عبدالرضا حجازي در كتاب اصول عقايد اسلامي پنجاه و پنج دليل بر حقانيت ادعاء شيعه در اين زمينه بيان مي كند (اصول عقايد اسلامي، ص 502 تا 527).
و مهمتر از آن عالم بزرگ علامه اميني در كتاب گرانسنگ 11 جلدي الغدير با استناد به منابع خود اهل سنت دعاوي شيعه را در اين زمينه به نحو كامل اثبات نموده كه اين مسأله دامنه اي وسيع دارد كه فقط بذكر اين نكته بسنده مي كنم كه به گفته خود فخر رازي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده امامتي كه عدم شناخت آن موجب مي شود انسان به مرگ جاهليت يا نصرانيت يا يهوديت از دنيا برود يقينا مقامي والاتر از يك خلافت ظاهري و حكومت است كه حتي معاويه ها و حجاج ابن يوسف ثقفي ها به آن رسيدند. ولي با اين حال اين سخن بدين معنا نيست كه اماميه غالبشان خود را در مسأله امامت كافر بدانند بلكه آنها تمام فرق مسلمين را مسلمان مي شمارند و همچون يك برادر اسلامي به آنها نگاه مي كنند هر چند عقيده آنها را در مسأله امامت نمي پذيرند و مناسب است شما جهت تكميل تحقيقات در اين زمينه به آثار پرباري كه در اين زمينه نوشته شده كه به بعضي از آنها اشاره مي كنم مراجعه فرماييد:
1.سلسله مباحث امامت و مهدويت، آيت الله صافي
2.امامت ، آيت الله اميني
3.اصول عقايد اسلامي، دكتر سيد عبدالرضا حجازي
4.خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت نشريه حسينيه ارشاد
5.امامت و رهبري، محمد حسين مختاري مازندراني

 

 

اهل سنت نیز به مهدویت معتقدند، اما می گویند امام زمان (علیه السلام) هنوز به دنیا نیامده است! چگونه می توان به آنها اثبات نمود؟

پاسخ سوم:
اگر چه پاسخ های عقلی و حلی بسیار عقلی، منطقی و زیبایی وجود دارد و از جمله آن که خداوند متعال به هنگام خلق حضرت آدم (ع) فرمود که اراده کرده است روی زمین «خلیفه» بگذارد و لذا هیچ گاه زمین خدا از خلیفه ای که او منصوب نموده باشد خالی نمانده و نخواهد ماند – محال است حجت خدا در میان مردم نباشد و مردم حتی یک لحظه سر خود رها شده باشند – سلسله اسباب و علل ایجاب می نماید که واسطه ی فیض و انسان کامل همیشه و در هر زمان وجود داشته باشد – علت اصلی آن که امام حسن عسکری را در منطقه ی نظامی اسکان دادند و به همین دلیل به «عسکری» ملقب شد، اطلاع حکومت وقت از اصل و نسب امام زمان (ع) بود. آنها می دانستند که مهدی (عج) فرزند ایشان خواهد بود. لذا ایشان را در منطقه ی عسکریه ی اسکان دادند تا مراقبت کنند فرزندی از ایشان متولد نشود و ... . و از جامع ترین پاسخ های عقلی و حلی، حدیث معروف پیامبر اکرم (ص) است مبنی بر «وَمَنْ مَاتَ وَ لَم یَعرف امام زمانه مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» یعنی: «هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت (غیر مسلمان) مرده است» که مورد قبول و استناد اهل تشیع و تسنن می باشد (و اهل تسنن حدیث: «وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً – هر کس بمیرد و بیعت [امامی] بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» را نیز بسیار آورده اند، خود بهترین دلیل بر تولد ایشان است. چرا که اگر در هر زمان و عصری امام زمانی بناشد، مردم کدام امام را بشناسند که به مرگ جاهلیت از دنیا نروند؟! و اگر قرار بود که در هر عصری امام زمان زنده ای وجود نداشته باشند، چرا ایشان این حدیث را فرمودند؟!
اما از آن جا که به طور معمول اهل سنت دلایل عقلی و حلی را نمی پسندند، لازم است پاسخ و روشنگری برای آنها به صورت نقضی و با ذکر روایات معتبر در اسناد خودشان صورت بپذیرد.
اگر چه بسیاری از اهل سنت تولد و وجود امام زمان (عج) را نمی پسندند، چرا که سبب می شود به بسیاری از باورها و تعاریف دیگر آنها در زمینه های متفاوت خدشه وارد شود، اما اسناد معتبر مسلمانان اهل سنت، به این مهم اذعان دارد:
همین که در برخی از روایت اهل سنت، حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و در برخی دیگر فرزند امام حسین علیه اسلام خوانده شده است. معلوم است که به تولد ایشان اقرار دارند.
- ابن حجر در سرّ اين مطالب مي گويد: امام حسن مجتبي(ع) به خاطر شفقت با امت خلافت را ترك كرد و با معاويه صلح نمود، خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ را از اولاد او قرار داد و رواياتي را كه مي گويد، مهدي از اولاد امام حسين ـ عليه السّلام ـ است واهي شمرده و مي گويد: دليلي بر اين وجود ندارد. (ترمذي، سنن و صواعق المحرقه).
- عبدالوهاب شعرانی به نقل از علمای به نام اهل تسنن می نویسید: «مهدی، فرزند حسن عسکری است که در نیمه¬ی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هـ . ق متولد شد و زنده باقی خواهد ماند تا با عیسی علیه السلام ظهور کند و اکنون که سال نهصد و پنجاه و هشت هجری است، هفتصد و سه سال از عمر شریف او می¬گذرد» (الیواقیت و الجواهر – در شرح آرای اکابر اهل تسنن)
- شعراني در مبحث «اشراط الساعه» و ظهور حضرت مهدي (عج) و در مواضع ديگر چنين ميگويد: «...عبارت محي‏الدين در باب 366 از فتوحات اين است: « بدانيد که خروج مهدي (عج) حتمي است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (ع) مي‏باشد و جد او حسين بن علي (ع) و پدر او حسن عسگري فرزند امام محمد علي نقي (با نون) فرزند محمد تقي (با تاء) فرزند امام علي‏الرضا فرزند امام موسي الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زين‏العابدين علي فرزند حسين فرزند امام علي‏بن ابيطالب عليهم السلام مي‏باشد.»
آيت الله جوادي آملي در اين مورد در کتاب آواي توحيد مي نويسند: « اين گونه دقيق ضبط کردن و « نقي» با نون را از «تقي» با تا، جدا ساختن براي صيانت افکار مذهبي است؛ در حالي که در کتاب فتوحات کنوني اثري از اين عبارت ها نيست، بلکه فقط يک جمله گمراه کننده دارد که :« جده حسن بن علي!» و شعراني اين مطلب را در سال 958 نوشته و چنين مي گويد : « عمر شريف حضرت مهدي (ع) در اين تاريخ 706 سال مي باشد».
- محمد بن طلحه شافعی: ابوالقاسم محمد بن الحسن در سال 258 در سامره متولد شد .نام پدرش حسن خالص است. و حجت و خلف صالح و منتظر از القاب اوست. (مطالب السوال ط سال 1287 ه ص89)
محمد بن یوسف: (در مورد امام حسن عسکری می نویسد) فرزندی جز محمّد نداشت و گفته شده که او همان امام منتظرست. (کفایت الطالب ص312)

 

  • 1. صحيح ترمذي، ج 9، ب ما جاء في المهدي، ص 74، ينابيع الموده، تأليف شيخ سليمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البيان في اخبار صاحب الزمان، تأليف محمد بن يوسف شافعي، طبع نجف، ص 57.
  • 2. مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابي سعيد الخدري احاديثي راجع به مهدي ذكر شده، ينابيع الموده، ج 2، ص 227.
  • 3. كتاب نزهة النظر تأليف احمد بن حجر عسقلاني، ط كراچي، ص 12.
  • 4. كتاب فتوحات الاسلاميه، ط مكه، ط اولي، ج 2، ص 205.
  • 5. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احياء كتب العربيه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.
  • 6. اين مطلب را همه علماي شيعه در كتب خود آورده اند به عنوان نمونه شيخ عباس قمي، در منتهي الآمال، علماي اهل سنت نيز اين موضوع را نقل كرده اند مانند شيخ سليمان قندوزي، ينابيع الموده، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.
  • 7. اين حديث به عبارات گوناگون نزديك به 18 متن از علماي شيعه و سني كه همه از نظر مفهوم نزديكند نقل شده و علماي اهل سنت آن را متواتر ذكر كرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد مي باشد كه به عنوان نمونه بعضي نقل مي شود، 1ـ مسند ابو داوود، سليمان بن داوود (طيالسي)، م 204. 2ـ نقض العثمانيه نيز از اسكافي ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابي الحديد، ج 13، ص 242. 3ـ مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهريره.
  • 8. ابن حجر هيثمي، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه . ق، ص 208، شبراوي الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم ، منشورات الرضي ، 1363 ه . ش. ص 179.
  • 9. ترمذي، سنن.
  • 10. صواعق المحرقه، همان.
  • 11. حافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله مناقب المهدي.
  • 12. تاريخ يعقوبي، نجف منشورات، المكتبة الحيدريه، 1384 ه . ق، ج 2، ص 206.
منابع: 

سایت راسخون