بررسی سندی دعای سلامت امام زمان (عج)

اشاره

دعای سلامت امام زمان (عج) -که در منابع مختلف، با اندکی تفاوت ذکر شده است- به چهار طریق وارد شده: 1. کافی از محمد بن عیسی از صالحان (معصومان): ظاهراً بین کلینی و محمد بن عیسی راویانی وجود دارند که به قرینه حذف شده‌اند؛ آنها عبارتند از: احمد بن محمد، ابوالحسن علی بن حسن بن علی بن فضال و ابوجعفر محمد بن عیسی یقطینی. 2. اقبال: سید بن طاووس، از جماعتی از اصحاب خود، از جمله ابن ابی قرة و او به اسنادش از علی بن حسن بن علی بن فضال و او از محمد بن عیسی بن عبید، او نیز به اسنادش از معصومان(ع). 3. کفعمی در المصباح و البلد الامین بدون سند آورده است. 4. کفعمی در البلد الامین، تحت عنوان دعای کنزالعرش، به طور مرسل از پیامبر(ص).
با بررسی این طرق، به این نتیجه می‌رسیم که دو طریق اول، صحیح است، و دربارة دو طریق آخر نیز با این‌که این دعا ضمن یک دعای طولانی ذکر شده است، باید گفت علی‌رغم عدم ذکر سند، وثاقت و اعتبار مؤلف می‌تواند در اعتبار و پذیرش روایت مؤثر باشد.
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً، وَ قَائِداً وَ نَاصِراً، وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
همانگونه که می‌دانید، یکی از مهمترین وظایفی که شیعه منتظر در عصر غیبت و انتظار، بر عهده دارد، دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرت صاحب الأمر - روحی و أرواح العالمین له الفداء - و سلامتی آن حضرت است. البتّه دعا در اینباره، همچون سایر موارد، به هر زبان و بیانی که باشد مقبول درگاه الهی بوده و چندان تفاوتی نمی کند. آنچه مهمّ است، روح دعا و شرایط کیفی آن است که در منابع روایی و دینی ما فراوان به آن توصیه شده است. در این میان، اهمّیّت و ارزش دوچندان ادعیه مأثوره (دعاهایی که از زبان مبارک اهل بیت عصمت و طهارت( صادر شده‌اند) به یمن و برکت نَفَسهای قدسیّ آن انوار مطهّر، بر احدی از شیعیان پوشیده نیست.
در این نوشته مختصر، قصد داریم به بررسی اهمیّت و اعتبار سندی طرق مختلف نقل یکی از مشهورترین و معمولترین ادعیه زمان در غیبت یعنی دعای سلامت امام زمان(ع) پرداخته، و در نهایت، به صورت خلاصه در شرح و توضیح محتوای این دعا نیز مطالبی را به عرض خوانندگان محترم برسانیم. امیدواریم که آن سفینه نجات بشریّت و خورشید درخشان حقیقت، هر چه زودتر، چهره سیاه شب یلدای غیبت را در هم شکند و دل و جان هر منتظر عاشق، با طلوع آن آفتاب حیات بهاری شود؛ آمین!
این دعای شریف به یکی از چهار طریق ذیل در منابع حدیثی و دعایی شیعه وارد شده است:
1. ثقة الإسلام، محمّد بن یعقوب کلینی در کتاب بسیار معتبر کافی1، به نقل از محمّد بن عیسی، و او با اسناد خود از معصومان( (بدون آنکه اسمی از معصوم خاصّی نام برده باشد) این دعا را به طور خاص برای دعای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان نقل کرده و گفته است در تمام ماه مبارک رمضان و همچنین در تمام لحظات عمر، خواندن این دعا خوب است.
2. مرحوم سیّد بن طاووس به نقل از جماعتی از اصحاب خود (از جمله از کتاب ابن أبی قرّة و او با اسنادش از علی بن حسن بن علیّ الفضّال و او از محمّد بن عیسی بن عبید و او با اسنادش از معصومان(ع)) باز به طور خاص برای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، و سپس تعمیم آن به تمام ماه مبارک رمضان و سپس به همة لحظات.
مرحوم سیّد بن طاووس این طریق را در اقبال الأعمال، (ص 85، فصل فیما نذکره ممّا یختم به کلّ لیلة من شهر الصیام)، آورده و مرحوم مجلسی هم آن را از همان کتاب در کتاب خود بحار الأنوار، (ج 97، ص 349) نقل کرده است. همچنین در کتاب مستدرک سفینة البحار (ج 6، ص428) نیز این طریق از الاقبال نقل شده است.
3. مرحوم کفعمی در دو کتاب خود (المصباح، ص 146؛ و البلد الأمین، ج1، 145)، دعایی را به عنوان دعای ساعت دوازدهم روز-که به حضرت صاحب العصر (ع) اختصاص یافته است- بدون اسناد ذکر کرده است که ضمن آن، این عبارات شریف هم، با اندکی اختلاف آمده است. مرحوم مجلسی هم این طریق را در کتابش بحار الأنوار (ج83، ص355 باب أدعیة الساعات) عیناً از این دو کتاب نقل کرده است.
4. همچنین مرحوم کفعمی در کتاب خود البلد الأمین (ص360)، دعایی را تحت عنوان دعای کنز العرش به صورت مرسل از حضرت نبی اکرم (ع) نقل کرده است که ضمن آن نیز، این عبارات با کمترین اختلاف ذکر شده است.
بررسی طریق اوّل (الکافی، ج4، ص162، باب الدعاء فی العشر الأواخر من شهر رمضان، ح4)
متن آمده در این کتاب، چنین است:
مُحَمَّدُ بْنُ عِیسی، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّالِحِینَ2(، قَالَ:3 تُکَرِّرُ4 فِی لَیْلَةِ ثَلَاث وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هذَا الدُّعَاءَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً، وَ عَلَی کُلِّ حَال وَ فِی الشَّهْرِ کُلِّهِ، وَ کَیْفَ أَمْکَنَکَ وَ مَتَی حَضَرَکَ مِنْ دَهْرِکَ، تَقُولُ بَعْدَ تَحْمِیدِ اللّهِ5 ـ تَبَارَکَ وَ تَعَالی ـ وَ الصَّلَاةِ عَلَی النَّبِیِّ (ع):
أللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ ـ فُلَانِ بْنِ فُلَان6 ـ فِی هذِهِ السَّاعَةِ7 وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً، (وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا، وَ قَائِداً وَ عَوْناً وَ عَیْناً) 8، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ9 فِیهَا طَوِیلًا.
میان این عبارت با آنچه در میان عموم متداول است (همانگونه که در پانوشت نیز ملاحظه می‌فرمایید)، چند اختلاف عمده وجود دارد که عبارتند از:
1. در متن مشهور به جای عبارت "فلان بن فلان" در این طریق، عبارت "الحجّة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه" آمده است. و در واقع، در این متن، نام شریف امام زمان(عج) به صراحت ذکر نشده است.
امّا با توجّه به متن و سند این خبر، مسلّم است که مراد از عبارت "فلان بن فلان"، نام شریف آن حضرت است. این اضمار خللی به اعتبار این طریق نمی‌رساند. شبیه این مسأله، در سایر اخبار و روایات شیعه نیز مکرّر دیده شده که نام مبارک معصوم(ع) و یا برخی دشمنان معروف آنها، به خاطر مصالحی همچون تقیّه و امثال آن، از ناحیه خود معصوم(ع) یا راویان خبر، ذکر نشده و در عوض، عباراتی، همچون "فلان" و امثال آن آورده شده است.
علاوه بر این، مرحوم کفعمی و مرحوم سیّد بن طاووس- که در این طریق، اسم حضرت را با کنایه ذکر کرده اند- در نقل طریق دوّم -که بعد از این ذکر خواهد شد- به صراحتً نام و القاب آن حضرت را ذکر کردهاند.
2. اختلاف دوّم، عبارت "و عوناً" در این طریق، است که در متن مشهور ذکر نشده است. این اختلاف نیز با توجّه به اینکه این عبارت در بیشتر نسخه‌های خطّی کتاب کافی و مصادر دیگر این طریق، نیامده است، در معرض تردید بوده، و می‌توان از آن چشمپوشی کرد.
3. تفاوت دیگر، در عبارت "و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً" است که در این طریق، به جای آن، عبارت "و ناصراً و دلیلاً و قائداً و عوناً و عیناً" آمده است. این باره نیز، علاوه بر اینکه در غالب پس بعد از کافی، همچون: تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر بصائر، مزار، مصباح، البلد الأمین و فلاح السائل این اختلاف وجود ندارد، همانگونه که گفته شد، عبارت "و عوناً" نیز در اکثر نسخه‌های کافی نیست؛ بنابراین، اختلاف موجود در این کتاب با متن مشهور، تنها در ترتیب این چهار کلمه خواهد بود.

احوال سندی طریق اوّل سندی که در کتاب کافی برای این خبر وجود دارد ـ علی الظاهر ـ عبارت است از: "مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّالِحِینَ (". نکتهای که در نگاه ابتدایی به این سند، نزد اهل فنّ مسلّم است این است که مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی، نمیتواند بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی روایت نقل کند؛ به این سبب، در اینگونه موارد، غالب صاحبنظران و محقّقان، امثال این اسانید را بر سند حدیث و یا احادیث قبلی معلّق فرض کردهاند. در خصوص این حدیث، سند، بر "احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن" و در حدیث دوم از همان باب، معلّق شده و در نهایت، سند حدیث چنین خواهد بود: "احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن، عن محمّد بن عیسی، بإسناده، عن المعصومین الصالحین ]الصادقین ( ["
از مؤیّدهای دیگر این تعلیق، آن است که در طریق پس از آن نیز، خبر به وسیله علی بن حسن بن علی الفضّال از شخص محمّد بن عیسی نقل شده است. در ادامه، به بررسی اجمالی این سند می‌پردازیم:
راوی نخست: احمد بن محمّد
این شخص، در صدر اسناد احادیث فراوانی از کتاب کافی، به دوگونه مختلف آمده است; در برخی موارد، با اضافه نام جدّش آمده- که در این صورت ماهیّت او کاملاً معلوم است، - و در برخی از موارد- که کم هم نیست-، به صورت مطلق، یعنی "احمد بن محمّد" آمده است. در صورت دوم، بحث است که این شخص کدام "احمد بن محمّد" است؟ در این زمینه، هفت احتمال ابتدایی وجود دارد. هر هفت نفر، از مشایخ مرحوم کلینی بودهاند یا یا کلینی از آنهاروایت نقل کرده است:10
1. ابو عبد اللّه، احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی؛
2. ابو العبّاس، احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقدة)؛
3. ابو جعفر، احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی؛
4. احمد بن محمّد بن خالد البرقی؛
5. احمد بن محمّد بن عبد اللّه؛
6. احمد بن محمّد بن علی؛
7. احمد بن محمّد الکوفی.
با توجّه به اینکه شیخ کلینی معمولاً از از چهارنفر اخیر یا یک یا چند واسطه روایت نقل کرده است و از طرفی روایت برخی از این چهار نفر، از شخص علی بن الحسن و یا محمّد بن عیسی سابقه ندارد احتمال وجود آنان کاملاً منتفی است. در میان سه نفر اول، مرحوم کلینی در اسانید کتاب کافی، از شخص اوّل، یعنی احمد بن محمّد عاصمی، تقریباً 145 روایت، از احمد بن محمّد بن سعید تقریباً چهار روایت و از احمد بن محمّد بن عیسی تقریباً 34 روایت، بدون واسطة ظاهری نقل کرده است. از طرفی دیگر، میان این سه نفر، آنکه در کتاب کافی، بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی روایت نقل کرده است، تنها احمد بن محمّد بن عیسی است که از وی تقریباً 182 روایت که بدین گونه نقل کرده است؛ بنابراین، قویترین احتمال موجود میان این سه نفر، همان احمد بن محمّد بن عیسی است. اگر چه اغلب محقّقان، در این زمینه، انصراف احمد بن محمّد را به عاصمی دانستهاند و اگر چه در نهایت، هر کدام از این سه نفر پذیرفته شوند، در نتیجه تفاوتی نخواهد بود، چرا که هر سه نفر، از راویان معتبرند که از ناحیه عالمان رجال هیچ جرحی بر آنها، وارد نشده است. اینجا به صورت مختصر به برخی گفته‌های رجالیان معروف در شرح حال آنها اکتفا می‌کنیم:
نفر اوّل (ابو عبد اللّه، احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی الکوفی) کسی است که مرحوم نجاشی (رجالی مشهور) در توصیفش گفته است: "ثقة فی الحدیث، سالماً خیّراً، له کتب"11. و مرحوم علّامه مرحوم ابن داود دربارهاش گفتهاند: "ثقة فی الحدیث، سالم الجنبة"12.
ابو العبّاس، احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقدة) کسی است که مرحوم شیخ طوسی در رجال خود او را چنین ستوده است: "جلیل القدر، عظیم المنزلة، له تصانیف کثیرة، ذکرناها فی کتاب الفهرست، و کان حفظة"13. مرحوم نجاشی گفته است: "هذا رجل جلیل فی أصحاب الحدیث، مشهور بالحفظ و الثقة، له کتب، منها..."14. و یا مرحوم علّامه در وصفش گفته است: "جلیل القدر، عظیم المنزلة، و کان حفظة، له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر، منها..."15.
ابن داود گفته است: "أمره فی الجلالة أشهر من أن یذکر"16. مرحوم شیخ حرّ نیز در خاتمه کتاب وسائل گفته است: "وثّقه النعمانی فی الغیبة، و وثّقه ابن شهر آشوب".
نفر سوم، ابو جعفر، احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی نیز کسی است که مرحوم شیخ طوسی دربارهاش آورده است: "ثقة، له کتاب، کان شیخ القم و فقیهها غیر مدافع، من أصحاب الرضا(ع)".17 نجاشی درباره او گفته است: "شیخ القمّیّین، و وجههم، و فقیههم، غیر مدافع، لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری (ع)، له کتب، منها...".18 مرحوم علّامه در وصفش گفته است: "لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری(ع)، و کان ثقة، و له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر".19 و ابن داود نیز چنین گفته است: "له کتب، لقی أبا جعفر الثانی(ع) و أبا الحسن الثالث(ع)".20
راوی دوّم: أبو الحسن علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال (الفیّاض الکوفی)
این شخص از محمّد بن عیسی، حدوداً 16 خبر، تنها در کتب اربعه نقل کرده است و در طبقه معصومان از رسول(ع) تا امام هادی( واقع می‌شود. مرحوم شیخ طوسی در رجال خود در توصیف او چنین آورده است: "فطحیّ المذهب، ثقة، کوفیّ، کثیر العلم، واسع الأخبار، جیّد التصانیف، غیر معاند، و کان قریب الأمر إلی أصحابنا الإمامیّة القائلین بالإثنی عشر، له کتب، منها..."21 و نجاشی گفته است: "کان فقیه أصحابنا بالکوفة، و وجههم، و ثقتهم، و عارفهم بالحدیث، و المسموع قوله فیه، سمع منه شیئاً کثیراً، لم یعثر علی زلّة فیه، و لا یشینه، و قلّ ما روی عن ضعیف، و کان فطحیّاً".22 علّامه نیز اضافه کرده است: "و أنا أعتمد علی روایته و إن کان مذهبه فاسداً".23 و مرحوم ابن داود نیز گفته است: "له کتب، لقی أبا جعفر الثانی(ع) و أبا الحسن الثالث(ع)"24؛ بنابراین، در وثاقت این شخص تردیدی وجود ندارد.
راوی سوّم: أبو جعفر محمّد بن عیسی بن عبید بن یقطین العبیدی الیقطینی
مرحوم شیخ طوسی، در رجال خود این شخص را تضعیف کرده است. وجه آن را هم این دانسته که مرحوم ابن بابویه، اسم او را در نوادر الحکمة ذکر نکرده و به او نسبت غلوّ داده است. مرحوم شیخ حرّ در خاتمه کتاب وسائل، در جواب مرحوم شیخ گفته است:
و لایلزم منه الضعف، فلا توقّف فی توثیقه، و لا معارض له، و نقل الکشّی عن الفضل أنّه کان یحبّ العبیدی و یثنی علیه و یمیل إلیه، و یقول لیس فی أقرانه مثله؛
یعنی نیامدن نام او در کتاب مذکور، هرگز نمی تواند نشان دهنده تضعیف او به وسیله ابن بابویه یا دلیل مرحوم شیخ باشد؛ پس چون دلیل دیگری بر تضعیف او نقل نشده و از طرفی دیگر مرحوم کشّی در فضیلت این شخص گفته است که عبیدی (از راویان مشهور و ثقه که در عصر خود نظیری نداشته) او را دوست داشته و از او تعریف و تمجید کرده است؛ بنابراین در توثیق این شخص، نباید توقّف کرد و گفتة مرحوم کشّی در حقیقت، با ابن بابویه معارضت نیست.
به نظر ما، جمله" گفته، مرحوم کشّی با ابن بابویه معارضت ندارد"، تنها در صورتی صحیح است که فقط اسم او را در کتاب نوادر الحکمة نیاورده باشد، ولی اگر به غلوّ او تصریح کرده باشد، در معارضت آنها تردیدی وجود ندارد.
پس از مرحوم شیخ، تقریباً همه عالمان رجال او را توثیق کرده اند؛ برای مثال مرحوم نجاشی در وصف او گفته است: "جلیل فی أصحابنا، ثقة، عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف".25 مرحوم علّامه در حقّ او گفته است: "و الأقوی عندی قبول روایته".26 و مرحوم شیخ حرّ گفته است که: "هذا فوق التوثیق، و هو یبطل نسبة الغلوّ فیه".27 یعنی آنچه از ارتباط و برخورد عبیدی با او نقل شد، بالاتر از توثیق نیز به حساب می‌آید.
در نهایت ـ همچنان که ملاحظه فرمودید ـ همه راویان موجود در سند این طریق موثّقند که در کنار این قضیّه، اعتبار کتاب کافی و مؤلّف آن نزد عموم دانشمندان- به‌‌ویژه آنها که نزدشان قاعده اعتبار کتب پذیرفته شده است- اعتبار این خبر را مضاعف میکند.
بررسی طریق دوّم (الإقبال، ص85، فصل فیما نذکره ممّا یختم به کلّ لیلة من شهر الصیام)
متن آمده در این کتاب به این نحو است:
فمن الروایة فی الدعاء لمن أشرنا إلیه( ما ذکره جماعة من أصحابنا، و قد اخترنا ما ذکره ابن أبی قرّة فی کتابه، فقال بإسناده إلی علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن محمّد بن عیسی بن عبید، بإسناده عن الصالحین(، قال:
"و کرّر فی لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان، قائمًا و قاعداً و علی کلّ حال، و الشهر کلّه و کیف أمکنک و متی حضرک فی دهرک تقول بعد تمجید اللّه تعالی و الصلاة علی النبی و آله(:
أللّهمّ کن لولیّک القائم بأمرک الحجّة، 28 محمّد بن الحسن المهدی - علیه و علی آبائه أفضل الصلاة و السلام - فی هذه الساعة، و فی کلّ ساعة، ولیّاً و حافظاً، و قاعداً29 و ناصراً، و دلیلاً و مؤیّداً، حتّی تُسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طولاً و عرضاً، و تجعله و ذرّیّته من الأئمة الوارثین. اللّهمّ انصره و انتصر به و..." (ادامه دعا که طولانی است).
دو تفاوت مهمّ میان متن آمده در این طریق با قرائت مشهور وجود دارد. تفاوت اوّل، تقریباً شبیه تفاوت اوّل در طریق قبلی است. و این تفاوت، در نحوه ذکر نام مبارک حضرت(ع)است که وجه آن نیز ذکر شد.
تفاوت دوّم در "قائداً" است که به خلاف همه مصادر طریق گذشته و طرق آینده و همچنین دو کتابی است که در همین طریق از الاقبال نقل کردهاند (یعنی بحار‌الأنوار و مستدرک آن). تنها در کتاب الاقبال این کلمه با حرف عین (قاعداً) آمده است. این کلمه هر چند خالی از وجه نیست معنای آن در پایان همین مقاله گفته خواهد شد؛ ولی وجهش بعید است و به نظر می‌رسد اشکال چاپی باشد و باید به نسخه‌های خطّی کتاب الاقبال مراجعه کرد. همچنین ممکن است ناسخان و کاتبان نسخه‌ها هم سهواً آن راثبت کرده‌اند.

احوال سندی این طریق ابو القاسم، سیّد رضی الدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حلّی (متوفّای 664 ق)، نویسنده کتاب شریف الاقبال از عالمان و محدّثان جلیل القدر شیعه است که در شهرت و وثاقت او جای هیچ تردیدی نیست.
نَسَب این عالم بزرگوار، به حسن مثنّی (فرزند امام حسن مجتبی (ع)) می‌رسد. او، زمان مستنصر متصدّی منصب فتوا شده، و از بزرگان دینی شیعه محسوب می‌شد. پدرش نیز از محدّثان بزرگوار و قابل اعتماد شیعه است که خودش از او روایات زیادی را نقل کرده است و در کتابی به نام فرحة الناظر آنها را گرد آورده است. آثار بسیار زیادی در زمینه‌های حدیث، فقه، تاریخ و دعا از او به جای مانده است که همگی- بدون استثنا- از مصادر مهمّ قرن هفتم شیعه به شمار می‌آیید.
شیخ نوری در خاتمه مستدرک خود در توصیف او نوشته است: "السیّد الأجلّ الأکمل الأسعد الأورع الأزهد صاحب الکرامات الباهرة".30 مرحوم شیخ حرّ عاملی در امل‌الآمل درباره او گفته است: "حاله فی العلم و الفضل و الزهد و العبادة و الثقة و الفقه و الجلالة و الورع أشهر من أن یذکر...".31 علّامه تستری نیز در وصفش گفته است:
السیّد السند المعظم المعتمد العالم العابد الزاهد الطیّب الطاهر، مالک أزمة المناقب و المفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المکاشفات و الکرامات، مظهر الفیض السنی و اللطف الخفی و الجلی.32
همچنین شیخ ماحوزی در البلغة گفته است: "لیس فی أصحابنا أعبد منه و أورع".33 و مرحوم محدّث قمّی گفته است: "السیّد الأمل الأورع الأزهد، قدوة العارفین..."34 و همچنین است گفته‌های سایر علما و بزرگان در مدح و توصیف این شخص و کتاب او، که از آوردن آنها معذوریم.
ابن أبی قرّة، در این سند- همانگونه که در اسناد این کتاب (الاقبال) فراوان مشاهده می‌شود- أبو الفرج، محمّد بن أبی قرّة است که مرحوم نجاشی در جایی از کتاب رجالش از وی مطلبی نقل می‌کند و در جای دیگری از آن، درباره وی چنین می‌نویسد:
"محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قرّة، أبو الفرج القنائی، الکاتب، کان ثقة، و سمع کثیراً، و کان یورق لأصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب، منها: عمل یوم الجمعة، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال أبی المفضّل، کتاب التهجّد، أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه"35
مرحوم علّامه هم همان اوصاف را درباره وی آورده و چنین می‌افزاید: "کان ثقة، و سمع کثیراً، و کتب کثیراً".36
و مرحوم ابن داود و دیگران هم در توصیف او، قریب به همان اوصاف را آورده‌اند.37
و بقیّه افراد آمده در سند این طریق، همان کسانی هستند که در طریق پیشین ذکر شدند.
بررسی طریق سوّم (مصباح کفعمی، ص146; البلد الأمین، ص145)
متن آمده در این دو کتاب چنین است:
الساعة الثانیة عشر: من اصفرار الشمس إلی غروبها، للخلف الحجّة (ع):
یا من توحّد بنفسه عن خلقه، یا من غنی عن خلقه بصنعه، یا من عرّف نفسه خلقه بلطفه، یا من سلک بأهل طاعته مرضاته، یا من أعان أهل محبّته علی شکره، یا من منّ علیهم بدینه و لطف لهم بنائله، أسألک بحقّ ولیّک الخلف الصالح، بقیّتک فی أرضک، المنتقم لک من أعدائک و أعداء رسولک، و بقیّة آبائه الصالحین، محمد بن الحسن، و أتضرّع إلیک به، و أقدمه بین یدی حوائجی و رغبتی إلیک، أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد، و أن تفعل بی (کذا و کذا) و أن تدارکنی به، و تنجینی ممّا أخافه و أحذره، و ألبسنی به عافیتک و عفوک فی الدنیا و الآخرة، و کن له ولیّاً و حافظاً، و ناصراً و قائداً، و کالیاً و ساتراً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، یا أرحم الراحمین، و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلی العظیم، فسیکفیکهم اللّه و هو السمیع العلیم، اللّهمّ....
لازم ذکر است مرحوم شیخ طوسی در کتاب مصباح المتجهد خود، دیگران هم، این دعا را برای ساعت دوازدهم روز ذکر کرده‌اند که در آنها تا عبارت (کذا و کذا) آمده و بقیّه دعا و به ویژه عبارات مورد نظر در آن -ذکر نشده است.
شاید از دید برخی خوانندگان گرامی، نتوان این طریق و همچنین طریق پس از آن را جزء طرق نقل این دعا ذکر کرد؛ چرا که در این طریق، تنها عبارات دعای مذکور، با اندکی اختلاف ضمن یک دعای طولانی آمده است، امّا به نظر ما، ذکر اینگونه موارد نیز در اعتبار متن دعا بسیار دخیل بوده آن ثمره دارد.
شهرت و اعتبار مرحوم کفعمی و دو کتاب مصباح و البلد الأمین
هر چند شهرت مرحوم تقی الدین، إبراهیم بن علی الجبعیّ الکفعمی (متوفای 905ق)، صاحب دو کتاب مشهور مصباح و البلد الأمین در ادعیه و زیارات، و همچنین آوازه کتابهای او میان علمای شیعه، نیازی به ذکر ندارد؛ ما به طور اجمال، تنها به بیان چند سخن مهمّ از برخی بزرگان در این‌باره بسنده می‌کنیم:
مرحوم سیّد حسن صدر در کتاب تکملة أمل الآمل، پس از نقل کلام مرحوم صاحب ریاض در مدح و توصیف وی، چنین نوشته است: "العالم الکامل الفقیه، المعروف بالکفعمی، من أجلّاء علماء الأصحاب...".38
عمر کحاله نیز در کتاب معجم المؤلّفین درباره او نوشته است: "مفسّر محدّث فقیه أدیب شاعر، له مؤلّفات کثیرة...".39
مرحوم شیخ عبّاس قمی در توصیف او گفته است: "کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له کتب منها:...".40
و در نهایت، مرحوم آیت‌الله خویی در معجم رجال خود می‌نویسد:
الشیخ تقی الدین إبراهیم بن علی بن الحسن بن محمّد بن صالح العاملی الکفعمی مولداً، اللویزی محتداً الجبعی أباً، التقی لقباً کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له کتب منها.....41
بررسی طریق چهارم (البلد الأمین، دعای کنز العرش، ص360)
متن آمده در این طریق چنین است:
مروی عن النبیّ (ع): بسم اللّه الرحمن الرحیم، لا إله إلّا اللّه الحلیم الکریم... اللّهمّ و کن لولیّک فی أرضک، و حجّتک علی عبادک، ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، و عجّل فرجه، و اجعلنا من شیعته و أولیائه و أعوانه و أنصاره و محبّیه و أتباعه، اللّهمّ...
البتّه دعای "کنز العرش" تمام مصادر و منابع شیعه و سنّی، تنها در همین منبع وارد شده است. بنا بر روایتی از مرحوم نوری که در کتاب مستدرک الوسائل آورده است، گویا کنز العرش محلّی از عرش الهی است که ویژگیهای منحصر به فردی دارد. شبیه این خبر، روایات زیادی در برخی منابع اهل سنّت هم وارد شده است که خواننده محترم در صورت تمایل میتواند به آنها مراجعه کند.42
شرح مختصر دعای سلامت امام زمان(عج)
به نظر ما ً فقرههای این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعه منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد:
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
ما در این بخش از مقاله، می‌کوشیم تا به ترجمه و توضیح بسیار مختصری پیرامون هر یک از فقرات این دعای شریف بپردازیم. امیدواریم بتوانیم اندکی از معارف بلند این دعای شریف را برای خوانندگان محترم بیان کنیم:
اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن ـ صلواتک علیه و علی آبائه ـ فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة
حجّت، در زبان عرب، در اصل به معنای دلیل و برهان است. برخی گفته‌اند اصل، در معنای آن عبارت است از هر چیزی که انسان، در غلبه بر دشمن به آن تکیه نماید و چون برهان و دلیل در نزاع لفظی با دیگران، چنین ماهیّتی دارد، به آن نیز "حجّت" گفته می‌شود.43
امّا در ادبیّات دینی و اعتقادی ما مسلمانان- همان‌گونه که در چند جای قرآن کریم، این واژه به کار رفته است (همچون سوره نساء، آیه 165و سوره مائده، آیه 149) به معنای خاصّی آمده است که عبارت است از هر چیز که خداوند متعال، به وسیله آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را با آن تحکیم بخشد؛ به عبارتی دیگر، با اتمام آن، بر بندگان خود ـ چه در عالم تکوین و چه تشریع ـ راه هر گونه عذر و بهانه را کاملاً ببندد. این نوع از حجّت، در ادبیّات دینی شیعه و سنّی- چنانکه در اخبار بسیار زیادی هم به آن تصریح شده است- دو نوع است:
نخست: حجّت باطنی، که همان نعمت عقل است.
دوّم: حجّت ظاهری، که همه انبیا و امامان( هستند. قرآن کریم، در این باره می‌فرماید:
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةً بَعْدَ الرُّسُلِ؛
ما همه پیغمبران را بشارتدهنده و بیمدهنده قرار دادیم تا برای مردم در پیشگاه خداوند [برای کوتاهی و قصورشان] حجتی نباشد.
در روایات بسیاری از شیعه و سنّی آمده است که خداوند متعال هیچگاه زمین را از حجّت ظاهری (پیغمبر(ص) یا امام معصوم(ع)) خالی نمی گذارد؛ هرچند در پس پرده غیبت بوده و دیدگان او را نبینند؛ در برخی اخبار آمده است: "اگر به فرض، تنها دو نفر، روی زمین باشند، یکی از آن دو حتماً امام دیگری است."44
"الحجّة بن الحسن" در دعا اشاره به همین حقیقت دارد که در آن، خاتم الحجج، حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسکری(ع) آخرین حجّت معصوم الهی بندگان معرفی شده است؛ بنابراین ترجمه تحت اللفظی این بخش از دعا چنین می‌باشد: "پروردگارا! برای [حضرت] حجّة بن الحسن ـ که درود تو بر او و بر پدران او باد ـ در این ساعت و در تمام ساعات چنین باش...".
وَلِیّاً
"ولیّ" در کلام عرب، به معنای سرپرست و متولّی است. "ولیّ الیتیم" به کسی گویند که سرپرستی یتیم را بر عهده بگیرد و امور مختلف او را اداره کند. گاهی هم "ولی" به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می‌گیرد. اهل لغت در این باره گفتهاند: "الولی: الصدیق، ضدّ العدوّ". در برخی موارد هم "ولی" به معنای ناصر و یاریکننده آمده است که یکی از اسمای الهی نیز "ولیّ المؤمنین" می‌باشد.45
به هر حال، قدر مشترک معنای "ولی" در اینجا یاری و سرپرستی و کفایت امور است؛ پس ترجمه این بخش چنین است: "پروردگارا!، تو یار و یاور و سرپرست آن حضرت باش".
وَ حَافِظاً
معنای حفظ و محافظت، کاملاً واضح است؛ یعنی: "پروردگارا! محافظ و نگهدارنده آن حضرت، از انواع بلایا و آفات زمینی و آسمانی باش".
وَ قَائِداً
"قائد" در لغت عرب از ریشه "قود" و به معنای راهبر، راهنما و هدایت کننده آمده است. القود" -مصدر این ریشه- به حالتی گویند که کسی مهار چهارپایی را بگیرد و به هر طرف که بخواهد راهبری کند. این جا مراد، آن است که: "پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبر آن حضرت باش".
آنچه در کتاب الإقبال آمده است (قاعداً)، همانگونه که بیان شد، اگر ناشی از سهو کاتبان یا مصحّحان و ناشران نباشد، خالی از وجه نیست و چند احتمال در معنای آن وجود دارد:
1. احتمال دارد از "فلان أقعد من فلان"، به معنای "قرب منه"، یعنی نزدیکشدن گرفته شده باشد. عرب می‌گوید: "هو أقعدهم، أی: أقربهم إلی الجدّ الأکبر" و در مقابل وقتی می‌گوید: "هو أطرفهم أو أسفلهم، أی: أبعدهم منه"؛ بنابراین طبق این بیان، "قاعداً"، یعنی: قریباً؛ پس معنا چنین می‌شود: "پروردگارا! آن حضرت را در مقام قرب خود جای ده".
2. یا احتمال دارد مشتقّ از "قاعده" و به معنای اساس و پایه باشد. در این صورت، کنایه از مأمن و تکیهگاه است. و این وجه، بهتر از وجه اوّل به نظر می‌رسد.46
3. گاهی در لغت، "قعید" را به معنای "أب"، یعنی پدر، فرض کرده‌اند. مصراع جناب فرزدق هم در این باره مشهور است که می‌گوید: "قَعیدکم اللّه الذی أنتما له". این بخشی از دعا با توجه به این معنا، کنایه از حصانت و حفاظت و حمایت الهی از آن حضرت است.
4. مفسّران در تفسیر آیه شریف: عن الیمین و عن الشمال قعید47 "قعید" را به معنای حافظ و نگهدارنده گرفتهاند. احتمال دارد" قاعداً" هم در متن دعا، به همین معنا باشد.
وَ نَاصِراً
از مادّه "نصر"، به معنای نصرت و یاری است. در برخی مصادر، به جای آن، عبارت "و عوناً" آمده، که به همین معنا است.
وَ دَلِیلًا
"دلیل"- در این مقام- به معنای راهنما و هدایت کننده است و به هدایت خدای متعال اشاره دارد که به طور عام سایه بر سر همه مخلوقات افکنده و به طور خاصّ، متوجّه بندگان عزیز و ویژه الهی است.
وَ عَیْنًا
معنای تامّ و کامل هدایت مذکور، در عبارت "و عیناً" متبلور شده است. در این بخش، عرض می‌کنیم: "پروردگارا!، عین (چشم) آن حضرت باش".
شاید این، اشاره به حدیث مشهور نوافل دارد که بسیاری از عرفا درباره آن بحث کرده‌اند. در این حدیث، آمده است که بنده، با تقرّب هر چه بیشتر به خداوند متعال، به مقامی می‌رسد که خداوند، چشم و گوش و زبان بنده می‌گردد و در واقع، همه رفتار و گفتار او خدایی می‌شود؛ به همین سبب است که در برخی روایات، از وجود نازنین حضرت امیر المؤمنین(ع) با عناوینی همچون "عین اللّه"، "اُذُن اللّه" و امثال آن یاد شده است.
امّا در طریق چهارم- همانگونه که گذشت- عبارت "و کالئاً و سَاتِراً" نیز آمده بود. "کالئاً"، از ریشه "کلأ، یکلأ" بوده و به معنای حراست و حفاظت است48. "ساتراً" نیز از "ستر"، به معنای پوشاندن یا تحت پوشش قرار دادن که آن هم کنایه از حراست و حفاظت و مواظبت است.
حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً
این قسمت از دعا، تقریباً لبّ و مغز دعا است. منتظر آن حضرت، در این عبارت، ظهور آن حضرت و به عبارتی دیگر، طلوع آن آفتاب حقیقت و سپری شدن شب هجران را از خدای توانا طلب می‌کند.
کلمه "طوعاً" در این عبارت، ممکن است از "مطاوعه" به معنای انقیاد و فرمانبری است. در این صورت به این عقیده اشاره دارد که آن حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می‌شود: "پروردگارا!، آن حضرت را در زمین خودت ساکن کن، در حالی که از تو اطاعت کرده و فرامین تو را اجرا می‌کند". احتمال دارد که"طوعا"، به معنای اختیار و خواست قلبی- در مقابل "کُره و ایجاب و اجبار"- باشد در این صورت نیز در معنا، دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه: "پروردگارا!، تو آن حضرت را روی زمینت ساکن کن؛ در حالی که آن حضرت از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیّت تو است". دوّم اینکه: "تو او را ساکن زمین کن؛ در حالیکه اقتضای مشیّت و خواست تو همان است، (و-معاذ اللّه- کسی تو را مجبور نکرده است و دامن کبریایی تو از آن پاک و مبرّاست)؛ و هو یفعل ما یشاء، کیف یشاء، و متی یشاء، و بأی سبب یشاء.
در نهایت، ممکن است "طوعاً"، همخانواده با "تطوّع"، به معنای تبرّع و احسان باشد. در این صورت معنا چنین می‌شود: "پروردگارا!، تو آن حضرت را از روی فضل و کرمت و به سبب تمام کردن احسان در حقّ بندگانت، روی زمین ساکن کن".49
وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا
این عبارت، آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی "پروردگارا! تو او را به صورت طولانی، در روی زمین متمکّن ساز".
در طریق چهارم -همچنان که گذشت- عبارت "طولاً و عرضاً" آمده بود. این عبارت- بر فرض صحّت- به جهانیبودن حکومت آن حضرت، در طول و عرض کره هستی اشاره دارد؛ یعنی: "پروردگارا!، او را بر طول و عرض کره زمین مسلّط کن (تا زمین را از انواع ناپاکیها و آلودگیها پاک کند) ".
به امید آنکه، خالق فضل و کرم، ما را هم از آن حکومت رضوانی بهره مند سازد و همه منتظران آن حضرت، فردای ظهور، از یاران صدیق آن حضرت به شمار آیند؛ آمین، برحمتک یا أرحم الراحمین.

پی نوشت:
1. مرحوم شیخ کلینی این طریق را در الکافی (ج 4، ص 162، باب الدعاء فی العشر الأواخر من شهر رمضان، حدیث 4) آورده است. مصادر ذیل هم، با اختلافاتی مختصر، این طریق را از همان کتاب نقل کرده‌اند: التهذیب، شیخ طوسی، ج 3، ص 102، ح 37; مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، ص 128; فلاح السائل، سیّد بن طاووس، ص 46; المزار، مرحوم مشهدی، ص 611; مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلّی، ص 193; المصباح، شیخ کفعمی، ص 586; البلد الأمین، شیخ کفعمی، ص 203; مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 7، ص483، ح 8707; مرآة العقول، علّامه مجلسی، ج16، ص394; منازل‌الآخرة، شیخ عبّاس قمّی، ص 287; مفاتیح‌الجنان، شیخ عبّاس قمّی، ص 229 و 235; عصر الظهور، شیخ علی کورانی، ص 344.
2. تهذیب:"الصادقین" بدل "الصالحین".
3. تهذیب: + "قال".
4. در دو نسخه خطّی از کتاب کافی و همچنین در دو کتاب التهذیب و المزار به جای "تکرّر" عبارت "و کرّر"، و در نسخه ای دیگر از کافی "کرّر" بدون واو آمده است.
5. در تهذیب و مصباح المتهجّد و مزار، "تمجید اللّه" و در البلد الأمین، "تمجیده" آمده است.
6. مصباح کفعمی: "محمّد بن الحسن المهدی" به جای "فلان بن فلان".
7. المزار: "اللیلة"به جای"الساعة".
8. در تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر البصائر، مزار، فلاح السائل، مصباح و بلد الأمین، به جای عبارت داخل پرانتز، چنین آمده است: "و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً" و در اکثر نسخه های خطّی کتاب کافی و همچنین در کتاب مستدرک عبارت "و عوناً" نیامده است.
9.. تهذیب: "و تمکّنه" به جای "و تمتّعه".
10. ر.ک: مقدّمه کتاب کافی، استاد محفوظ; دفاع عن الکافی، ثامر عمیدی، ج1، ص40.
11. رجال نجاشی، ص93.
12. رجال علّامه، ص16; رجال ابن داود، ص38.
13. رجال طوسی، ص409.
14. رجال نجاشی، ص94.
15. رجال علّامه، ص203.
16. رجال ابن داود، ص385 و 422.
17. رجال طوسی، ص351.
18. رجال نجاشی، ص82.
19. رجال علّامه، ص14.
20. رجال ابن داود، ص43.
21. رجال طوسی، ص272.
22. رجال نجاشی، ص258.
23. رجال علّامه، ص93.
24. رجال ابن داود، ص43.
25. رجال نجاشی، ص333 و 348.
26. رجال علّامه، ص93.
27. رجال طوسی، ص391 و 402.
28. بحارالانوار: "بأمرک محمد بن ...".
29. بحارالانوار و المستدرک: "و قائداً".
30. مستدرک، ج3، ص351.
31. أمل الآمل، ج2، ص82.
32. مقابس، ص16.
33. منتهی المقال، ص357.
34. الکنی و الألقاب، ج1، ص328.
35. رجال النجاشی، ص156، 366و 398.
36. خلاصة، ص270; إیضاح الإشتباه، ص287.
37. ر.ک: رجال ابن داود، ص180; نقد الرجال للتفرشی، ج4، ص283; جامع الرواة، ج2، ص161; طرائف المقال، ج1، ص135; معجم رجال الحدیث، ج18، ص44.
38. تکملة أمل الآمل، ص75.
39. معجم المؤلّفین، ج1، ص65.
40. الکنی و الألقاب، ج3، ص116.
41. معجم رجال الحدیث، ج1، ص237.
42. ر.ک: مستدرک، ج4، ص26; کتاب الدعاء، طبرانی، ص466; فیض القدیر، ج1، ص720; سبل الهدی و الرشاد، ج10، ص269، 298.
43. ر.ک: العین، ج3، ص10; لسان العرب، ج2، ص228 (حجج).
44. ر.ک: کافی، ج1، ص168 ـ 180.
45. ر.ک: العین، ج8، ص365; لسان العرب، ج15، ص407; مجمع البحرین، ج1، ص455 (ولی).
46. ر.ک: لسان العرب، ج3، ص361; مجمع البحرین، ج3، ص129.
47. سوره ق :17.
48. ر.ک: العین، ج5، ص407; لسان العرب، ج1، ص146.
49. ر.ک: العین، ج2، ص210; لسان العرب، ج8، ص243.

منابع: 

پایگاه راسخون