چگونه ممكن است امام دوازدهم شيعيان كه بعد از شهادت امام حسن عسكرى پنج ساله بود امام شود، آيا ممكن است كودكى پنچ ساله پيشوايى مسلمين را داشته باشد؟

پيشوايى به كوچكى و بزرگى نيست، بلكه مربوط به قابليتها و استعدادها است رهبرى و پيشوايى امت در كودكى كه سهل، حتى در نوزادى، هم امكان دارد و هم واقع شده است داستان حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ شاهد بر اين سخن كه در قرآن مى فرمايد: "فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي المَهْدِ صَبِيّاً × قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً".[1]
آيا سندى محكم تر از قرآن وجود دارد.

پاسخ تفصيلى:
اولاً: اگر در اخبار اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تأمل شود معلوم مى گردد كه مقام نبوت و امامت يك مقام ظاهرى ناچيز نيست كه هر كسى صلاحيت آن را داشته باشد بلكه نبوت مقام ارجمندى است كه شخص واجد آن مقام با حق تعالى ارتباط و اتصال داشته از افاضات و علوم عوالم غيبى برخوردار مى شود، احكام و قوانين الهى بر باطن و قلب نورانيش وحى و الهام مى گردد و به طورى آنها را دريافت مى كند كه از هر گونه خطا و اشتباهى معصوم است. همينطور ولايت و امامت مقام بزرگى است كه واجد آن مقام به طورى احكام خدايى و علوم نبوت را تحمل و ضبط مى كند كه خطا و نسيان و عصيان در ساحت وجود مقدسش راه ندارد و همواره با عوالم غيبى مرتبط بوده و از افاضات و اشراقات الهى بهره مند مى گردد. بواسطه علم و عمل پيشوا و امام انسانيت و نمونه و مظهر دين و حجت خداوندى است، معلوم است كه هر كسى قابليت و استعداد احراز اين مقام شامخ را ندارد بلكه بايد از حيث روح در مرتبه اعلاى انسانيت باشد تا لياقت ارتباط با عوالم غيبى و دريافت علوم و ضبط آنها را واجد باشد و از حيث تركيبات جسمانى و قواى دماغى در كمال اعتدال باشد تا بتواند حقايق عالم هستى و افاضات غيبى را بدون خطا و اشتباه به عالم الفاظ و معانى تنزل دهد و به مردم ابلاغ كند پس پيغمبر و امام از حيث آفرينش ممتازند و به واسطه همين استعداد و امتياز ذاتى است كه خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت و امامت انتخاب مى كنند، اين امتياز از همان اوان كودكى در وجود آنهان موجود است لكن هر وقت كه صلاح بود و شرايط موجود شد و مانعى در كار نبود آن افراد برجسته رسماً به مقام و منصب نبوت و امامت معرفى مى شوند اين انتخاب و نصب ظاهرى چنانكه گاهى بعد از بلوغ يا در زمان بزرگى انجام مى گيرد ممكن است در ايام كودكى تحقق پذيرد.
چنانكه حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ در گهوراه با مردم سخن گفت و خودش را پيغمبر و صاحب كتاب معرفى نمود. خداوند متعال در سوره مريم مى فرمايد: "فاشارت اليه قالوا: كيف نكلم من كان فى المهد صبياً. قال انى عبداللَّه آتانى الكتاب و جعلنى نبياً و جعلنى مباركاً اين ما كنت و اوصانى بالصلوة و الزكوة ما دمت حياً"[2] مريم به عيسى اشاره كرد، گفتند: "چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم؟! عيسى گفت من بنده خدايم كه مرا كتاب داده و به پيغمبرى برگزيده است و هر كجا باشم مبارك گردانيده و به نماز و زكوة تا زنده باشم سفارش كرده است. از اين آيه و آيات ديگر استفاده مى شود كه حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ از همان كودكى و ايام صغر پيغمبر و صاحب كتاب بوده است.
بنابراين هيچ مانعى ندارد كه كودكى در سن پنج سالگى با عوالم غيبى ارتباط داشته باشد و به وظيفه سنگين خزانه داراى و ضبط و تبليغ احكام منصوب گردد و در انجام وظيفه خويش و اداى اين امانت بزرگ كاملاً نيرومند و مقتدر باشد.[3]
ثانياً: حضرت امام جواد ـ عليه السلام ـ هم در هنگام وفات پدرش نه ساله و يا هفت ساله بوده و امام رضا ـ عليه السلام ـ او را به عنوان جانشين خود معرفى نمود[4]، كه سخنان و مناظرات امام جواد ـ عليه السلام ـ و حل مشكلات بزرگ علمى و فقهى توسط آن حضرت تحسين و اعجاب دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى را بر انگيخته و آنان را به تعظيم در برابر عظمت علمى امام وا داشته است و هر كدام او را به نحوى ستوده اند و به عنوان نمونه:
سبط بن جوزى مى گويد: (اما جواد ـ عليه السلام ـ) در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش بود.[5]
ابن حجر هيتمى به اعلميت امام جواد ـ عليه السلام ـ اعتراف نموده مى نويسد: مأمون او را به دامادى انتخاب كرد زيرا با وجود كمى سن از نظر علم و آگاهى و حلم و بر همه دانشمندان برترى داشت.[6]
ثالثاً: ائمه اطهار ـ عليه السلام ـ هم موضوع صغر سِنّ آن جناب را پيش بينى كرده و اعلام نموده اند تا مورد اعتراض مخالفين و معاندين قرار نگيرد. به عنوان نمونه:
قال ابو جعفر ـ عليه السلام ـ : "صاحب هذالامر اصغرنا سناً و اخملنا شخصاً"[7] حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: حضرت صاحب الامر سن مباركش از ما كمتر و گمنام تر است.
رابعاً: با اينكه آفرينش و خلقت ويژه انبياء و ائمه طورى است كه نمى توان آن را به افراد عادى مقايسه كرد مع الوصف در بين اطفال عادى هم گاهى افراد نادرى ديده مى شوند كه از حيث استعداد و حافظه نابغه عصر خويش بوده و قواى دماغى و ادراكات آنان از مردان چهل ساله هم بهتر است ابو على سينا فيلسوف نامى از اين افراد شمرده مى شود از وى نقل شده است كه گفته: چون به حد تميز رسيدم مرا به معلم قرآن سپردند و پس از آن معلم ادب پس هر چه را شاگردان بر استاد اديب قرائت مى كردند من همه را حفظ نمودم. بعلاوه آن،استاد مرا به كتابهاى ذيل تكليف كرد: "الصفات" و "غريب المصنف" و "ادب الكاتب" و "اصلاح المنطق" و "العين" و "شعر و حماسه" و "ديوان رومى" و "تصريف مازنى" و "نحو سيبويه" پس همه را در مدت يك سال و نيم حفظ كردم و اگر تعويق استاد نبود در كمتر از اين مدت حفظ مى كردم. پس از آن شروع كردم به ياد گرفتن فقه و چون به دوازده سالگى رسيدم بر طبق مذهب ابى حنيفه فتوى مى دادم پس از آن شروع كردم به علم طب و "قانون" را در سن شانزده سالگى تصنيف نمودم و در سِنّ بيست و چهار سالگى خودم را در تمام علوم متخصص مى دانستم.[8]
درباره فاضل هندى گفته شده: "قبل از رسيدن به سن سيزده سالگى تمام علوم معقول و منقول را تكميل كرده بود و قبل از دوازده سالگى به تصنيف كتاب پرداخت[9] و همچنين نابغه عصر ما سيد محمد حسين طباطبايى.
بنابراين در صورتى كه اطفال نابغه، داراى چنان مغز و قوايى باشند كه در سنين خرد سالى از عهده حفظ هزاران مطالب گوناگون و حل مشكلات و غوامض علوم بر آيند و نيروى محير العقول آنان باعث اعجاب گردد پس چه استبعادى دارد كه خداوند متعال حضرت بقيةاللَّه و حجّت حق و علت مبقيه انسانيت را در سن پنج سالگى به ولايت منصوب گرداند و تحمل و ضبط احكام را به عهده اش واگذار كند.[10]
نتيجه آنكه عقلاً و وقوعاً هيچ استبعادى ندارد كه حضرت صاحب الامر (عج) در سن پنج سالگى پيشوايى مسلمين را به عهده بگيرد.

پی نوشت:
[1] . مريم/29.
[2] . مريم/29.
[3] . ابراهيم امينى، دادگستر جهان (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، ص1373) ص122-121.
[4] . اثبات الوصيه، ص161.
[5] . سبط بن جوزى، تذكرة الخواص، مكتبة الحيدريه، 1383 ه ق، ص359.
[6] . ابن حجر هيتمى، صواعق المحرقه (ط 2، قاهره، مكتبة القاهره، 1385 ه ق) ص205.
[7] . مجلسى، بحار الانوار، (اسلاميه) ج51، ص38.
[8] . دادگستر جهان، ابراهيم امينى (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، 1373) ص124-123، به نقل از هدية الاصباب، ط تهران، سال 1329، ص76.
[9] . هدية الاصباب، ط تهران، 1329، ص228.
[10] . ابراهيم امينى، دادگستر جهان، (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، 1373) ص124-123.